خرید بک لینک

سلام دوستان یه راه جدید کسب درامد اینترنتی که خودمم ازش استفاده میکنم با هر بار باز شدن وبسایت شما مبلغ به حسابتون واریز میشه  کسایی که میخوان ثبت نام کنن از لینک زیر راحت میتونن ثبت نام کنن

 

http://popgah.com/ref:3550

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: سه شنبه 31 تير 1393 ساعت: 2:15

ما اجنبی زه قاعده کار عالمیم

دیوانه گرد کوچه و بازار عالمیم

ما مردمان خانه به دویشیم و خوش نشین

نی زان گروه خانه نگه دار عالمی

----------->-----------------------<---------------------

اسوده دلان را غم شوریده سران نیست

این طایفه را غصه رنج دگران نیست

این وبلاگو زدم تا کسایی که میان اینجا غصه و ناراحتیشون از یادشون بره پس بیشتر مطالب جهت خندس و مخاطب خاصی ندارن

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: سه شنبه 17 تير 1393 ساعت: 22:8

 

 

 

همیشه از نام خانوادگی  شما استفاده می شود

مدت زمان مکالمه ی تلفنی شما حداکثر۳۰ ثانیه است

برای یک مسافرت یک هفته  ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید

در تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز می کنید دوستان شما توجهی به کاهش یا افزایش وزن شما ندارند

جنسیت شما در موقع  مصاحبه ی استخدام مطرح نیست

لازم نیست کیفی پر از  لوازم بی استفاده را همه جا به دنبالتان بکشید.

ظرف مدت ۱۰دقیقه  می توانید حمام کنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید

همکارانتان نمی توانند  اشک شما را در بیاورند

گر در ۳۴ سالگی هنوز  مجردید، احدی به شما ایراد نمی گیرد

رنگ اجزاء صورت شما در  هر صورت طبیعی است

با یک دسته گل می توانید بسیاری از مشکلات احتمالی را حل کنید

وقتی مهمان به خانه ی  شما می آید لازم نیست اتاق را مرتب کنید

بدون هدیه می توانید به  دیدن تمام اقوام و دوستانتان بروید

می توانید آرزوی هر پست  ومقامی را داشته باشید

حداقل بیست راه برای  بازکردن در هر بطری نوشابه ی داخلی یا خارجی بلد هستید

ضرورتی ندارد روز تولد  دوستانتان را به خاطر داشته باشید

هر ساعتی دلتون بخواد  میتونید از خونه بیرون برید و هر ساعتی دلتون بخواد میتونین برگردین

… و بالاخره روزی یک  پیرمرد موفق خواهید شد

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: جمعه 27 تير 1393 ساعت: 15:02

یک هفته پس از خلقت آدم:

چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشکلی نداشت و چای داغ را روی خودش نریخت.

پانصد سال پس از خلقت آدم: با یه دونه دامن از اون چینی خال پلنگی ها میری توی غار طرف.بلند داد می زنی:هاکومبازانومبا(یعنی من موقع زنمه)

بعد میری توی غار پدر و مادر دختره. با دامن چین چینی جلوت نشسته اند و می گن:از خودت غار داری؟دایناسور آخرین مدل داری؟بلدی کروکدیل شکار کنی؟خدمت جنگ علیه قبیله ادم خوارها رو انجام دادی؟بعد عروس خانم که اون هم از این دامنای چین چینی پوشیده تو لیوان سنگی برات چای میاره و تو می ریزی روی خودت.

دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم: انسان تازه کشاورزی را آموخته.وقتی داری توی مزرعه به عنوان شخم زدن زمین عمل می کنی با دیدن یه دختر متوجه میشی که باید ازدواج کنی.برای همین با مقدار زیادی گندم به مزرعه پدر دختره میری .اونجا از تو می پرسند:جز خودت که اومدی خواستگاری چند تا خر دیگه داری؟ چند متر زمین داری؟چند تا خوشه گندم برداشت می کنی؟ آیا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده ای؟

بعد عروس خانم با کوزه چای وارد میشه و شما هم واسه اینکه نشون بدی خیلی هول شدید تمام کوزه رو روی سرتون خالی می کنید.

بیست سال قبل:

شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازی به این نتیجه می رسید که باید ازدواج کنید و از مادرتان می خواهید که دختری را برایتان انتخاب کند.در اینجا اصلا نیازی نیست که شما دختر را بشناسید چون پس از ازدواج به اندازه کافی فرصت برای شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چای ریزون کماکان پا بر جاست.

هم اکنون:

به دلیل پیشرفت تکنولوژی در حال حاضر شما به آخرین نسخه یاهو مسنجر احتیاج دارید.البته از"ام اس ان" یا "آی سی کیو"هم می توانید استفاده کنید ولی انها آیکنهای لازم برای خواستگاری را دارا نمی باشند . پس از نصب یاهو مسنجر به یک روم شلوغ رفته هر اسمی که به نظرتان زیباست "اد" می کنید و با استفاده از آیکنهای مربوطه خواستگاری را انجام می دهید . البته یاهو قول داده که نسخه جدید دارای امکانات ازدواج و زندگی مشترک نیز باشد ...

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: پنجشنبه 26 تير 1393 ساعت: 13:55

۱) توی پارک با عجله برین کنارش بشینین و بگین معذرت می خوام دیر کردم . خب چیکارم داشتی که گفتی بیام اینجا ؟ ( باید یه جایی باشه که چند نفر حضور داشته باشن ) معلومه که اون انکار می کنه . بعدش نوبت شماست فوری بگین مگه نگفتی بیا اینجا این رنگ لباسمه و این رنگ روسریمه ؟ باز هم اون انکار میکنه . شما این طوری ادامه بدین : خب اگه از اینایی که اینجا نشستن خجالت میکشی بریم یه جای خلوت… مطمئن باشید اون داغ میکنه . بعدش شما با عصبانیت بلند شین و یه کاغذ جلوش بندازین سر کا گذاشتی منو ؟ بیا اینم شماره ای که دادی … دیگه به من زنگ نزن وگرنه می دمت دست پلیس بعدش ول کنین برین…

۲) مثل معتاد ها خودتون رو به موش مردگی بزنین و برین جلو و به لهجه ی معتادی بگین : خانوم دشتم به دامنت از اون چیزا که دیلوز دادین باژم هملاتون هشت ؟ دالم میمیلم از خمالی به جون تو . هرچی منتظل موندم نیومدین و خیلی شانش آولدم که اینجا پیداتون کلدم بیا اینم پولش … اون رنگ عوض میکنه ( سیاه سفید سرخ قهوه ای آبی ) و انکار میکنه ولی شما ول کن نشین و هی پیله کنین … دوباره انکار میکنه …. شما بگین : خانوم من شبا لوی ژوغال می خوابم من به اندازه ی کافی شیاه هشتم خواهشا تو دیگه مالو شیاه نکن….

::
::

۳) با عصبانیت برین جلوش و تو چشاش زل بزنین و بگین چیه به من خیره شدی ؟ چیزی میخوای ؟ به غیر از من کس دیگری هم هست که بتونی نگاش کنی …… همش خیره شدی به من که چی بشه ؟ حالا اینا به کنار . چرا چشمک میزنی ؟ چرا ابروهاتو واسه من بالا و پایین می کنی ؟ خجالت بکش. شرم کن . ۰۵ نکنه در موردم فکرای بد میکنی ؟ اصلا چه معنی داره یه دختر به پسر چشمک بزنه

::
::

۴) توی جمع یه سی دی بهش بدین . بگین خیلی باحال بود دستت درد نکنه … اگه بازم از اینا داری بهم بده قیمتش هرچی باشه قبوله …. اونم اینور و اونورو نیگاه میکنه میگه اشتباه گرفتی آقا ( یا شایدم فوش خار و مادر بکشه به جونتون ) شما هم طوری وانمود کنین که انگار حواستون نبوده توی جمع هستین و ازش معذرت بخواین و برین سر جاتون بشینین.

::
::
۵) توی تاکسی اگر یه دختر کنارت نشسته بود .. وقتی که خواستین پیاده بشین بهش بگین مگه نمیای ؟اون هاج و واج شمارو نگاه میکنه . بهش فرصت ندین و بگین چرا انقدر زود جا زدی ؟ بعدش در تاکسی رو ببندین و برین و ما بقی ماجرا رو به افراد حاضر در تاکسی واگذار کنید

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: پنجشنبه 26 تير 1393 ساعت: 13:31

سلامتی کسی که نیم ساعت پشت در توالت منتظر بود

و از دلدرد داشت میترکید ولی به خاطر اینکه رفیقش اول بره توالت

…. به خودش !

نخند ، مردونگی رو یادبگیر …

.

.

پیامک شوهر به زن :

نترسیاااا ولی من از پله های اداره افتادم

و خانم جهانپور منو که بیهوش بودمو رسوند بیمارستان بهوش اومدم

احتمال خونریزی مغزی هست ، پای چپ و دنده راستمم شکسته …

جواب زن به شوهر : خانم جهانپور کیه ؟

.

.

به بعضیام باس گفت : ببین عزیزم !

من یدفه قید قرمه سبزی رو زدم

دو دفعه هم قید ته دیگ ماکارونی رو …

تو که توی زندگیم ازینا بالاتر نیستی که ؟

.

.

کفش شن پاک خریدم ۱۸۸۰۰۰ تومن

الان هیچی پول ندارم غذا بخورم

هر وقت گرسنه میشم میام بهشون نگاه میکنم !

لامصب خیلی تاثیر داشته ، یه هفته ای ۱۰ کیلو فقط با نگاه کردن کم کردم

ببین اگه باهاشون پیاده روی کنم چی میشه ؟

معجزه میکنه لامصب !

.

.

رفتم خونه دوستم همه چیشون هوشمنده

از تنظیم دمای خونه گرفته تا تنظیم نور

بعد تنها هوشمندی خونه ما اینه که لامپ دستشویی رو روشن میکنیم

هواکش هم باهاش روشن میشه

.

.

ﺩﺧﺘﺮه ﺩﺍﺷﺖ ﺗﻮﯼ ﮐﺎﻓﻪ ﺗﺮﯾﺎ ﮐﺎﭘﻮﭼﯿﻨﻮ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ،
ﭘﺴﺮﯼ ﺍﻭﻣﺪ ﯾﻪ ﮐﺎﻏﺬ ﺗﺎﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰﺵ ﻭﺭﻓﺖ !
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﮐﻠﻨﺠﺎﺭ ﺭﻓﺖ ﮐﻪ ﮐﺎﻏﺬﻭ ﺑﺮﺩﺍﺭﻩ ﯾﺎ ﻧﻪ ؛
ﺁﺧﺮ ﺍﻭﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻻﯼ ﺩﻓﺘﺮﺵ .
ﺷﺐ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺮ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﺁﻏﺎﺯ ﺭﺍﻩ
ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺑﺎﺷﻪ ﯾﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ؟ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺯﺩ
ﮐﺎﻏﺬ
ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﺗﻌﺠﺐ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﮐﺎﻏﺬ ﺑﺎ ﺧﻂ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪ
ﺷﺪﻩ
ﮐﺎﭘﻮﭼﯿﻨﻮ ﺭﻭ ﺑﺎ ﻧﯽ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻥ جیگر

.

.

امروز رفتم کافی شاپ دیدم همه با دوست دختراشون اومدن ولی خودم تنها هستم


هیچی دیگه گوشیم رو برداشتم و کنار گوشم گرفتم و با صدای بلند گفتم


هی بدبخت بیا که خواهرت با یه پسره تو کافی شاپ نشسته !

هیچی دیگه... همه دخترا فرار کردند ...

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: پنجشنبه 26 تير 1393 ساعت: 13:12

 

سلام به همگی اول از همه بگم که من هیچگونه دوستی ندارم چه پسرش چه دخترش این یه روش تجربیه که من اینجا کپیش کردم لطفا برداشت اشتباه نکنین تشکر  

-وقتی که قرار گذاشتید دقیقن جایی برید که احتمال دیدن داداش یا دوستای داداش دختره زیاد باشه . 

-همیشه سعی کنید در مواردی که با هاش هستید ازش تعریف کنید و وقتی که منتظر
بود تو جمع ازش تعریف کنید اصلن چیزی نگید یا خودتونو به فراموشی بزنید . 

-در مواردی که می خواین برید خرید سعی کنید چند روز قبلش بگید که می خوایم
بریم خرید ولی بعدش باهاش قرار بگذارید و لباس نو تونو نشون بدید و بگید با
خواهرم یا دوستام رفتیم خرید .

-همیشه این جمله یادتون باشه : تو برام خیلی عزیزی ولی آیا بهتر از تو هم وجود داره؟ 

- موقع خدا حافظی همیشه جلو باشید یعنی وقتی می دونی باید الان از هم جدا بشید شما زود تر بگید من باید برم دیرم شده . 

- یادتون باشه همیشه شما یه مزاحم تلفنی دارید که نمی دونید کی هست و خودشو معرفی نمی کنه اگه دختر باشه که چه بهتر .

- هیچ موقع سکوت نکنید حتی زمانی که حق با اون بود .

 - از یه دختر ساعت بپرسید بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه کنید و بگین ساعتش عقبه .


- زمستون وقتی همه جا یخ زده با دیدن زمین خوردن یه دختر با صدای بلند بزنید زیر خنده. 


-شیشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابی تکون بدید و بذارید خودش درش رو باز کنه. 


- به دختری که دماغش رو تازه عمل کرده بگید دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده. 


 - چاق بودن و بی ریخت بودن دختر مورد نظر رو دم به ساعت به اطلاعش برسونید. 


- تو دانشگاه از دختر مورد نظر یه جزو 1000 صفحه ای بگیرید و بعد از اینکه تمام صفحاتش رو جا به جا کردید بهش بر گردونید. 
 
- اشتباهات لغوی دخترارو موقع صحبت کردن تکرار کنید و بخندید.


- اگه یه دختر یه جا یه جک تعریف کرد بلافاصه بگید چقدر قدیمی بود. 


- توی اتوبان جلوی ماشین یه دختر خانوم با سرعت 50 کیلومتر حرکت کنید یا
پشت چراغ قرمز، اگر راننده جلویی دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو
بذارید رو بوق. 


- هروقت به موبایل شما زنگ زد و مشغول تعریف
کردن وقایع روزانه اش بود(که معمولا این کار را با افزایش شاخ و برگ و با
آب و تاب دادن به آن انجام میدهد) صحبت هایش را قطع کرده و اعلام نمایید که
پشت خطی دارید و لطف کند و 1 ساعت دیگر تماس بگیرد!

 
 - از یک هفته قبل از تولد تا یک هفته بعد از تولدش مفقود الاثر شوید و در
دسترس نباشید و هنگامی هم که از شما درخواست هدیه نمود به وی بفرمایید:مگه
من و تو واسه هدیه دوست شدیم؟مهم اینه که قلبامون پیش همدیگه باشه که
هست!(لازم به ذکر است در سایر اعیاد سال از قبیل ولنتاین، سالگرد دوستی،روز
صنعت و معدن و .... نیز همین عمل را انجام دهید). 


- هنگامی که با او قرار دارید یک پاکت مگنا (Magna) گازوییلی خریداری نموده و مانند
اگزوز ماشین دائماً از خودتان دود متصاعد کنید در ضمن دود تهوع آور
سیگارتان را نیز مرتباً به سمت وی حواله دهید. 


- هر وقت با او بیرون میروید مانند انسانهای چشم چران مدام به لنگ و پاچه دختران مردم نگاه بیفکنید. 



 - هنگامی که دوستش را با خودش سر قرار آورد کانون توجهاتتان به سمت دوستش
باشد و قبل از خداحافظی از دوستش بخواهید شماره اش را به شما بدهد! 


- و اگر می خواهید شورش را در آورید و حسابی سکه یه پولش کنید با یکی دیگر
از دوست دختر هایتان(که مطمئناً همه پسر ها برای روز مبادا چنین چیز هایی
دارند) به جایی بروید که مطمئنید وی و چند تا از دوستان صمیمی اش(که البته
شما را هم میشناسند) آنجا حضور دارند!



نکته : دختر
خانم ها معمولاً به دلیل وجود خصلتی به نام حسودی جلوی دوستان صمیمی خود
پز دوست پسر هاشون را میدهند حال تصور کنید که یک دختری وقتی که پیش دوستان
صمیمی اش میباشد - در حالیکه مشغول تعریف دادن از دوست پسرش- ناگهان دوست
پسرش را مشاهده کند که دست در دست دختری دیگر از آن ناحیه رد میشوند!

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: جمعه 27 تير 1393 ساعت: 15:03

زن مثل تلویزیونه دوست دختر مثل موبایل

تو خونه تلویزیون تماشا میکنی وقتی میری بیرون موبایلتو میبری

وقتی پول نداشته باشی تلویزیون خونه ات رو میفروشی وقتی پول بدست میاری گوشی موبایل رو عوض میکنی

بعضی وقتها از تلویزیون لذت میبری اما بیشتر اوقات با موبایل بازی میکنی

تلویزیون برای تمام عمرت مجانیه اما اگه قبض موبایل رو پرداخت نکنی ارائه خدمات متوقف میشه

تلویزیون بزرگ و گنده است و معمولا کهنه اما موبایل خوشگل و باریک و خوشدسته و همیشه میشه همه جا با خودت ببریش

معمولا هزینه استفاده از تلویزیون منطقی و قابل قبوله اما هزینه استفاده از موبایل زیاده و همیشه هم بدهکاری

تلویزیون کنترل از راه دور داره اما موبایل نداره

و مهمترین نکته اینکه موبایل وسیله ارتباطی دوطرفه است (صحبت کردن و گوش دادن ) اما فقط باید به تلویزیون گوش بدی !چه بخواهی چه نخواهی

و آخرین نکته اینکه تلویزیون ویروس نداره اما موبایل.....

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: چهارشنبه 25 تير 1393 ساعت: 17:47

سلام به همه دوستان خوبم امروز میخوام ماجرا پشه پرونی تو کلاسو بگم

داستان از اونجا شروع میشه که اوایل سال تحصیلی بود و هواهم بشدت گرم منم که طبق سالهای گذشته کنار کولر مینشستم تو سه سال کلاسمون عوض نشده بود حتی جای بچه ها بندرت عوض میشد یکی از رفقا که دخترخاله فرانکی صداش میکردیم دومیز جلو ما نشسته بود این دخترخاله فرانکی سرمایی بود بشدت ماهم زیاد سربه سرش میزاشتیم یا باد کولرو مینداختیم پشت کلش یا با کاغذ میزدیم تو مخش اونروز چندتامگس یاهمون پشه دورورکولرمیچرخیدن منم که سابقه تربیت پشه داشتم زدم تومخ یکیشون طوری که گیجش کردم بعد تا معلم شروع کرد به درس دادن مگسرو انداختم به جون دخترخاله فرانکی اونم خودزنی میکرد یکم گذشت پشه دومو فرستادم سراغش بازم خودشو میکوبوند به میز بار سومم پشه رو هدایت کردم سمتش که یهو پاشد کیفو کوبوند رومیز بعد کتابو زد رو میز بعدم داد زد عه این چه وضعشه اقا اه معلمم هاج و واج نگاش میکرد وقتی علتشو پرسید کلاس ترکید جاشم عوض کرد رفت ردیف بقلی چند دقیقه گذشت دوباره پشه رو اعزام کردم سمت دخترخاله فرانکی که باز داد زد چه بدبختیه چرا پشه ها ولم نمیکنن منم گفتم از بس گهی میخوان بخورنت باز کلاس رفت هوا و معلم یه چشم غره ای اومد خلاصه برا بار پنجم پاشدم که بندازمش به جونش معلم نامردم کمین کرده بود درحین ارتکاب جرم خفتم کرد گفت .... پاشو برو بیرون خودت گفتم اقا اخه برا چی؟گفت برو بیرون تا پانشدم منم ازخداخواسه داشتم میرفتم بیرون گفتم اقا ما میریم بیرون ولی شما بگو به کدامین گناه؟؟؟؟؟؟؟؟؟باز کلاس ترکید برا ولین بار معلمم خندید

نکات اخلاقی:1_دوستای گلم هیچ وقت با معلمای بی اعصاب کل نکنید

2_هیچ وقت تو ملاج پشه برا گیج شدن ننزنین یهو میبنی پخش میشه تو دست

3_دیگه انقدر کاریو تکرار نکنین تا گندش دربیاد هرچیزی بار اولش مزه میده بار دوم حال میده بار سوم دیگه لوس میشه

4_برادر عزیز خواهر گل لطفا اینکارو تو کلاس رو دوستاتون پیاده نکنین هرکاری هنر خودشو میخواد نکنین

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: چهارشنبه 25 تير 1393 ساعت: 17:32

یارو به زنش میگه عزیزم زیاد حرف نزن واسه پوستت خوب نیست
زنش میگه چه ربطی داره؟!
مرده میگه میزنمت سیاهو کبود میشی :|
.
.
.
تیم ملى سه حالت داره :
برد مقتدرانه
مساوى ارزشمند
باختِ چیزى از ارزشها کم نکن :|
.
.
.
مورد داشتیم پسره رفته خواستگاری،
بعد با اجازه ی عروس و داماد خانواده هاشون رفتن تو اتاق با هم آشنا بشن !
.
.
.
فیسبوک… آخرین بازدید : ۵دقیقه قبل
پلاس… آخرین بازدید : ۳دقیقه قبل
ویچت… آخرین بازدید : ۶دقیقه قبل
وایبر… آخرین بازدید : ۹دقیقه قبل
درس… آخرین بازدید : ترم قبل !!!
.
.
.
چرا به کسی که چشماش سبز و آبی و اینا میگن چشم رنگی
مگه قهوه ای و مشکی رنگ نیست ؟
تبعیض تاکجا !؟

.

.

.

ﺁﻗﺎ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺳﻢ ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻠﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ
“ﺻﺪﻑ ﻣﻮﺵ ﻣﻮﺷﯽ” ﯾﺎ “ﻏﺰﻝ ﺑﻮﺱ ﺑﻮﺱ ” ﯾﺎ “ﻣﻠﯿﻨﺎ ﺧﻮﺟﻤﻠﻪ”
ﯾﺎ “ﺁﺯﯾﺘﺎ ﻣﻠﻮﺳﮏ” ﯾﺎ “ﻣﻬﺴﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﭘﺎﺳﺘﯿﻞ” ﻭ… ﺗﺎ ﺣﺪﯼ ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﯿﺎﻡ
ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺩﯾﮕﻪ “ﻏﻼﻡ ﺟﻮﺟﻮ” ﺭﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﻫﻀﻢ ﮐﻨﻢ :| :|
.
.
.
دمپایی ابری هم میتونست تن تاک باشه ولی خستس…
میفهمی خسته !
.
.
.
مورد داریم پسره هدفش از مدرسه رفتن
فقط این بوده که یاد بگیره اسم و فامیلیشو بنویسه
ولی از ترس سربازی الان در حال کار روی پایانه نامه دکترای تخصصیشه :|
.
.
.
همسرم
همدلم
همزبونم
همپام
همدستم
همش درد میکنه
خداییش دکتر خوب سراغ ندارید ؟! :P
.
.
.
“با کی بودی ؟؟؟؟؟” چیست؟
جمله ای که برای ترساندن شخص مقابل در دعواها گفته میشود
که در نهایت با جمله ی “اصلا با تو بودم” پاسخ داده میشود
و هیچ ارزش دیگری ندارد :D
.
.
.
به ۳۰ تا از شماره های موبایلم اس ام اس زدم
سلام خوبی؟
من گوشیمو عوض کردم شمارت پاک شده ،
میشه یه میس بندازی شماره ات رو سیو کنم ؟
تا الان ۲۷ میس کال دارم :|
ببینید با چه شتر مرغ هایی من دوستم !

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: دوشنبه تير 1393 ساعت: 14:42

روزی روزگاری درسرزمینی دهقانی و شکارچی باهم همسایه بودند.
شکارچی سگی داشت که هر بار از خانه شکارچی فرار میکرد و به مزرعه و آغل دهقان میرفت و خسارتهای زیادی به بار می آورد.
هر مرتبه دهقان به منزل شکارچی میرفت و شکایت از خسارت هائی که سگ او به وی وارد آورده میکرد.
هر بار نیز شکارچی با عذر خواهی قول میداد که جلوی سگش را بگیرد و نگذارد دیگر به مزرعه وی برود.
مرتبه بعد که همین حادثه اتفاق افتاد ، دهقان که دیگه از تکرار حوادث خسته شده بود ، بجای اینکه پیش همسایه اش برود و شکایت کند ، سراغ قاضی محل رفت تا از طریق قانون شکایت کند.
در محل قاضی هوشمندی داشتند
دهقان برای قاضی ماجرا را تعریف کرد.
قاضی به وی گفت من میتوانم حکم صادر کنم و همسایه را مجبور کنم و با زور تمام خسارت وارد آمده به شما پرداخت کند.
ولی این حکم دو نکته منفی دارد.
یکی احتمال اینکه که باز هم این اتفاق بیفتد هست،
دیگر اینکه همسایه ات با شما بد شده برای خودت یک دشمن ساخته ای.
آیا میخواهی در خانه ای زندگی کنی که دشمنت در کنار شما و همسایه شما باشد؟
راه دیگری هم هست
اگر حرف هائی را که به شما میزنم اجرا کنی احتمال وقوع حادثه جدید خیلی کمتر و در حین حال از همسایه ات بجای دشمن یک دوست و همیار ساخته ای.
وی گفت اگر اینطور است حرف شما را قبول میکنم و به مزرعه خویش رفت و دوتا از قشنگترین بره های خودش را از آغلش بر داشت و به خانه شکارچی رفت. دهقان در زد، شکارچی در را باز کرد و با قیافه عبوسی به وی گفت دیگه سگ من چکار کرده؟
دهقان در جواب، به شکارچی گفت من آمدم از شما تشکر کنم که لطف کردید و سعی کردید جلوی سگ تان را بگیرید که به مزرعه من نیاید.
بخاطر اینکه من چندین مرتبه مزاحم شما شده ام دوتا بره به عنوان هدیه برای فرزندان شما آوردم.
شکارچی قیافه اش باز شد و شروع به خنده کرد و گفت نه شما باید ببخشید که سگ من به مزرعه شما آمده.
با هم خداحافظی کردند وقتی داشت به مزرعه اش برمی گشت صدای شادی و خوشحالی فرزندان وی را از گرفتن هدیه ای که به آنها داده بود را می شنید.
دهقان روز بعد دید همسایه اش خانه کوچکی برای سگش درست کرده که دیگه نتواند به مزرعه وی برود.
چند روز بعد شکارچی به خانه دهقان آمد و دوتا بز کوهی که تازه شکار کرده بود را به عوض هدیه ای که به وی داده بود داد و با صورتی خندان گفت چقدر فرزندانش خوشحالند وچقدر از بازی با آن بره ها میبرند و اگر کاری در مزرعه دارد با کمال میل به وی کمک خواهد کرد.

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: دوشنبه تير 1393 ساعت: 14:36

هر کسی لیاقت این را دارد که یک رابطه عاطفی سالم و مطمئن داشته باشد. دوست دارید بدانید رابطه شما با نامزدتان رابطه سالم و درستی است یا نه؟ این تست را دنبال کنید تا از سلامت رابطه تان سر درآورید


پیشنهاد می کنیم پاسخ هایتان را یادداشت کنید تا زمان امتیاز دهی که در انتهای تست چگونگی آن را توضیح خواهیم داد دچار اشتباه نشوید...

روال تست به این صورت است که باید به هر یک از گزینه ها با کلمات اغلب، گاهی و هرگز پاسخ دهید.

شخصی که با او در ارتباط عاطفی هستم (اغلب، گاهی یا هرگز ... )

  1. از من در کارهایی که انجام می دهم به شدت پشتیبانی می کند و برای امتحان کردن کارهای جدید پشتیبان من است.
  2. دوست دارد حرف های من را بشنود و به آنچه در ذهن من می گذرد گوش کند.
  3. قبل از اینکه یک ماجرای کوچک به یک جنجال بزرگ تبدیل شود درباره موضوعاتی که در رابطه مان ایجاد ناراحتی می کند با من حرف می زند.
  4. نسبت به من سازش پذیر است، صلح را ترجیح می دهد و دنبال دعوا نمی گردد.
  5. درک می کند هر یک از ما علایق متفاوتی داریم و باید بتوانیم زمان هایی را جدا از هم بگذرانیم.
  6. ترجیح می دهد بیشتر با دوستان خودش ارتباط داشته باشیم و با دوستان من برخورد خوبی ندارد.
  7. وقتی سعی می کنم کارهایی را که سررشته ای در آنها ندارم انجام دهم از من ایراد می گیرد.
  8. نسبت به من غیرت بی اندازه و غیر منطقی دارد.
  9. نسبت به من بدبین است و مرا به خیانت متهم می کند.
  10. دائم کنترلم می کند تا مطمئن شود کارهایی را که مورد انتظار اوست انجام می دهم یا نه.
  11. وقتی جر و بحث می کنیم و دعوا بالا می گیرد وسایل دور و برش را پرت می کند یا می شکند.
  12. وقتی در موردی با هم اختلاف داریم سعی می کند مرا با تهدیدهای کودکانه با خودش موافق کند.
  13. همه کارهای مرا کنترل می کند؛ چه کاری انجام می دهم، چه کسی را می بینم، با چه کسی حرف می زنم یا چه لباسی می پوشم.
  14. خیلی وقت ها باعث می شود اعتماد به نفسم را از دست بدهم و نسبت به کارهایی که انجام می دهم استرس پیدا کنم.
  15. به خاطر مشکلاتی که به وجود می آید مرا سرزنش می کند و باعث می شود احساس حماقت کنم. حتی گاهی مسخره ام می کند و با القاب تحقیر آمیز صدایم می کند.
  16. گاهی احساس می کنم هیچ کسی دلش نمی خواهد جای من باشد.
  17. وقتی عصبانی می شود تهدید می کند که به خودش یا من آسیب می رساند.
  18. موقع دعوا اهل برخوردهای فیزیکی مثل هل دادن است.
  19. وقتی در جمع دوستان یا خانواده حرف می زنم نسبت به من بی تفاوت است و اصلا به حرف هایم توجه نمی کند.
  20. مرا وادار به انجام کارهایی می کند که به آن مایل نیستم یا انتظار دارد کارهایی به خاطر رابطه مان انجام دهم که خارج از توانم است.

امتیاز صفر یا منفی

اگر امتیاز شما صفر یا منفی شده است اصلا نگران نباشید چون در این تست هرچه امتیاز کمتری داشته باشید بهتر است. به نظر می رسد رابطه شما با نامزدتان در سالم ترین و بهترین حالت ممکن است. پس همچنان به رابطه ادامه دهید و برای ازدواج آماده شوید. البته یادتان باشد هر رابطه سالمی هم به مراقبت نیاز دارد و حفظ آن مستلزم تلاش است. بد نیست گاهی به رابطه دوستان و اطرافیانتان هم توجه کنید. ممکن است آنها در رابطه ای ناسالم قرار گرفته باشند ولی از آن بی خبر باشند. بهتر است در این موارد قبل از اینکه دیر شود برای راهنمایی شان تلاش کنید.

امتیاز 1 تا 5

اگر امتیاز شما بین یک تا 5 است یعنی رابطه خوبی دارید ولی احتمالا مواردی در رابطه شما وجود دارد که باید به آن توجه کنید و دنبال اصلاح آن باشید. در غیر این صورت ممکن است همین موارد کوچک به مرور زمان مشکل ساز شود. البته الزاما به این معنا نیست که این مسائل هشدار دهنده هستند یا رابطه تان در خطر است، اما بهتر است حواستان را جمع کنید و فکر اصلاح مسائل کوچک باشید تا مطمئن شوید هیچ مشکل در حال گسترشی رابطه تان را تهدید نمی کند.

بهترین کار این است که با نامزدتان صحبت کنید و او را در جریان چیزهایی که دوست دارید و دوست ندارید قرار دهید. او را هم تشویق کنید درباره خودش حرف بزند. به خاطر داشته باشید برای ساختن یک رابطه عاطفی سالم نحوه تعامل و ارتباط متقابل بسیار مهم است. همچنین خوب است شما هم تا حد امکان در مورد او و تمایلاتش اطلاعات به دست آورید و به بهبود رابطه تان کمک کنید.

امتیاز 6 تا 10

اگر امتیازتان بین 6 تا 10 است به نظر می رسد احتمالا برخی از نشانه های هشدار در رابطه شما وجود دارد و احتمالا رابطه چندان سالمی ندارید. این چراغ قرمز ها را نادیده نگیرید. بعضی چیز های کوچک و به ظاهر بی اهمیت در طول زمان به مشکلاتی غیرقابل حل تبدیل می شوند. درست است که تقریبا هیچ رابطه ای عالی و بی نقص نیست ولی در یک رابطه سالم هیچ یک از طرفین از دیگری سوء استفاده نمی کند. اگر رابطه تان به اندازه ای که استحقاقش را دارید خوب و قوی نیست بهتر است با یک مشاور صحبت کنید.

امتیاز 11 تا 50

اگر امتیاز بین 11 تا 50 کسب کرده اید شک نکنید علائم هشدار در رابطه شما وجود دارد و احتمالا در معرض رابطه ای هستید که مورد سوء استفاده قرار می گیرید. به یاد داشته باشید سوء استفاده فقط در مورد مسائل مادی و جسمانی نیست. درباره ادامه رابطه ای که در آن هستید حتما با یک مشاور صحبت کنید.

امتیاز بیشتر از 50

اگر امتیاز شما از 50 هم بیشتر است بعید به نظر می رسد احساس خوبی نسبت به رابطه تان داشته باشید یا در آن احساس امنیت کنید. یک مشاور خوب و با تجربه می تواند راهکارهای سازگار با موقعیت شما در اختیارتان قرار دهد. چه تصمیم به ادامه رابطه دارید و چه می خواهید آن را تمام کنید بهتر است سراغ مشاور بروید تا کمکتان کند. به هر حال هر برنامه ای برای آینده تان داشته باشید مجبور نیستید به تنهایی مشکلتان را حل کنید. یادتان باشد هر کسی لیاقت یک رابطه خوب و سالم را دارد.

نحوه امتیازدهی

وقتی به همه پرسش ها پاسخ دادید جمع امتیازتان را محاسبه کنید. حواستان باشد که امتیاز پرسش های 1 تا 5 برای گزینه اغلب و گاهی منفی است و در جمع کردن امتیازها باید به آن توجه کنید. گام بعدی این است که بفهمید امتیازی که گرفته اید چه معنایی دارد. البته از آنجا که این آزمون برای کشور دیگری یا فرهنگ متفاوت طراحی شده ممکن است نمرات آن کمی نیاز به تعدیل داشته باشد و نمره واقعی شما کمی بالاتر یا پایین تر باشد.

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: شنبه 21 تير 1393 ساعت: 17:59

همه می دانیم که کشور عزیزمان ایران که ما از بچگی یاد گرفته ایم همه فرزندان ایرانیم، بزرگ ترین مشکلش نه اقتصاد است نه انتخابات ریاست جمهوری ست نه نان شب مردم است نه تحریم است نه تعداد سانتریفوژ است نه زیادی اعدامی های مواد مخدر است نه پارازیت منجر به سرطان است، نه! هیچ کدام این ها نیست


هواپیما:

اولی که کلاً گندمش را خورده و از بهشت هم بیرون رفته و دائم در شرق بهشت، مشغول سقوط آزاد به سمت زمین است و البته تقصیر هیچ کسی هم نیست چون یا چاه هوایی این وسط بوده و این هواپیما، یوسف بوده که گرگ بیچاره مشکلاتی ایجاد کرده یا مسافران در هواپیما مشغول حرکات موزون بوده اند و این حرکات موزون، زیادی موزون بوده و رادار هواپیما از خود بی خود شده یا اصلاً خدا خواسته! یعنی هیچ تقصیری این وسط متوجه هواپیمایی کشوری نیست. تا اینجایش را همه قبول کرده اند تازه مگر چند نفر پول هواپیما سوار شدن دارند که حالا ما خودمان را به خاطر تلفات محدود این سفرهای هوایی ناراحت کنیم اما دوستان لطف کرده اند و سفرهای زمینی هم به این قصه اضافه شده که تا حدی تازه است.

قطار:

قبلاً مثل مؤمنان بالای 80 سال که فقط از خانه به مسجد و از مسجد به خانه می روند، راه خودش را می رفت و چشم و گوشش هم نمی جنبید اما تازگی ها این هم از صراط مستقیم منحرف شده و گویا محتاج گشت ارشاد بوده که برادران دیر رسیده اند.

اتوبوس:

اتوبوس های ما قبلاً دین و ایمان خوبی داشتند مردم آزار نبودند اما از وقتی که این آقای اسکانیا که از اسمش معلوم است که در دین خودش هم اگر و مگر دارد، این اتوبوس ها را از دین و ایمان انداخته، هی مردم باید به آتش این ها بسوزند.

سواری کرایه ای:

سواری کرایه ای هم که از قدیم ها به آن ها می گفتند تابوت چرخدار، تکلیف شان معلوم است.

ماشین شخصی:

می ماند ماشین شخصی که سال ها قبل اگر خودتان فکر جانتان بودید رفیق تان بود اما الان اگر خودتان هم به فکر جان تان باشید، نه این جاده ها که هی تعمیر می شوند دو هفته به دو هفته اما بیشتر شبیه زمین چمن استادیوم های ما هستند تا جاده ی آسفالت، با ماشین شما کنار می آیند نه رانندگان عزیزی که قبلاً در فرمول دو، رقیب شوماخر بودند اما به او لطف کردند و گذاشتند زنده برگردد خانه پهلوی زن و بچه اش.

نتیجه این که تنها وسیله مطمئن برای سفر، پاهای شماست که آن ها هم به دلیل ازدیاد بزرگراه، دیگر تأمین جانی ندارند حتی در تهران. (باور کنید! من خودم چند بار سعی کردم مسیرهایی را که 10 سال قبل، 20 دقیقه ای پیاده می رسیدم دوباره طی کنم اما چون تبدیل به بزرگراه شده بودند نزدیک بود تا روز قیامت طول بکشد!)

ببینید! من طرفدار تحریم، عامل بیگانه، اصلاح طلب، علاقمند به رنگ سبز، مخالف ورود مردم به بهشت با هل دادن ملایم یا زیاد، رفیق اوباما، پای پوکر جرج بوش یا یکی از مجری های من و تو نیستم اما توصیه می کنم در خانه بمانید و از شبکه مستند، سفرهای خطرناک ملت به مناطق کشف نشده افریقا و امریکای جنوبی و استرالیا را ببینید و کمی هم به زن و بچه تان رحم کنید!

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: شنبه 21 تير 1393 ساعت: 17:57

سلام به همگی دوستان امروز میخوام خاطره منحل شدن کلاسمونو براتون بگم

سال دوم دبیرستان بودیم کلاس سال اول دبیرستانمون به علت شیطنت زیاد متلاشیش کردن دسته دسته بین کلاسا دیگه تقسیممون کردن ولی خب اشتباهی 8 نفر از فضولارو انداختن یجا تو یکلاس

اوایل سال همه چی بخوبی و خوشی میگذشت منم نماینده کلاس بودم که مثلا شر نکنم حالا بعدا در مورد نماینده بودنم میگم وسطای سال بود که نماینده کلاس عوض شد و دوتا بیکفایت (بقول مدیر)شدن نماینده کلاس از اونور یروز صبح که اومدیم سر کلاس دیدیم یه دونه از این چراغ بزرگا تو کلاسمون نصب کردن کارمون شده بود روشن خاموش کردن چراغ و صلوات فرستادن همه معلما کفری شده بودن دیگه

یروز که طبق معمول جنگ گچ تو کلاس را افتاده بود مدیر اتفاقی از در کلاس رد شد منم شیطنتم گل کرد و مدیر و با گچ زدم مدیرم برگشت عصبانی اومد تو کلاس که دومیم خورد بعد کلی نصیحت که شما بزرگ شدینو اینحرفا داشت میرفت بیرون که اشاره دادم چراغو روشن کردن همه باهم صلوات فرستادن که مدیر برگشت خلاصه چند تا از بچه ها که رفته بودن تو حسو چشارو بسته بودن و نعره میزدن مدیر دیدشون اومد یکشیده خوابوند زیر گوش اولی و بردش رفت دم دفتر بعدم گفت کلاستون منحله همه برن تو حیاط بعد از چند دقیقه جاسوس کلاسو بردن دفتر اونم همه رو لو داد از حسین گسنه که معروف بود به سوپرمارکت کلاس تا رضا ویدئو کلوپو ارش رپر تا بقیه منم به عنوان سر دسته مافیا شناخته شدم دوروز تو حیاط پلاس بودیم و خوش میگذروندیم که یه بیوجدی رفت خودشو کرد نماینده کلاسو همه مارو کرد دمه دفتر قضیه فیصله پیدا کرد

حالا تو اون گیر و دار دبیر زبان فارسی میخواست مارو ببر کلاس جبرانی سر کلاس اخرشم کار خودشو کرد

هنو یروز ار ماجرا نگذشته بود که سر کلاس امار بعد امتحان با کاغذ زدم تو کله معلمه و دوباره کلاس منحل شد معلم امار که کلا با من مشکل داشت اول از همه برگه امتحان منو پاره کرد بعدم به عنوان مقصر شوتم کرد دم دفتر اما دمش گرم بقل دستیم نجاتم داد و گردن گرفت و چون برش داشت کاریش نداشتن

نتایج اخلاقی:1_ هیچ وقت با مدیر مدرسه شوخی نکنین جنبه ندارن

2_ از جاسوس جماعت بترسین و به خرخون جماعت اعتماد نکنین

3_هروقت یبار کلاس منحل میشه دیگه ادم شین

4_هیچ وقت وقتی چراغ خاموش میشه صلوات نفرستین

در اخر هم از همه معلمان و مدیران که منو تحمل کردن کمال تشکر را دارم

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: پنجشنبه 19 تير 1393 ساعت: 15:15

یه مورچه دیدم

ﺷﻤﺮﺩﻡ ۷۰ ﺑﺎﺭ ﺭﻓﺖ ﺑﺎﻻ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﭘﺎﯾﯿﻦ

ﺩﻓﻌﻪ ۷۱ ﺩﯾﮕﻪ ﺣﻮﺻﻠﻢ ﺳﺮ ﺭﻓﺖ ﻟﻬﺶ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﮕﻪ

***********************************************

هیچ وقت زنها را دست کم نگیرید

تنها موجوداتی هستند که بچه را تبدیل به مرد

و مرد را تبدیل به بچه می کنند !

***********************************************

به بعضیا هم باید یادآوری کرد که اسم دارن رو بچشون میذارن

یوزرنیم انتخاب نمیکنن که اینهمه اصرار دارن کسی برنداشته باشه

***********************************************

ماه رمضان بر تو ای دوست گلم که

دم افطاری تخته گاز داری میری خونه مبارک باد !

جمعیت مبارزه با سوء تغذیه شدید !

***********************************************

خوب شد بازیِ Pou اومد توو گوشیا

تا بعضی پسرا بعد ابرو برداشتن و گوشواره انداختن

قشنگ طعم مادر بودن رو بِچِشَن

***********************************************

نمیدونم این بابای من چجوری فرم یارانه ها رو پر کرده که

دیروز از صلیب سرخ جهانی اومدن واسه کمکمون!

صبح امروزم از فائو اومده بودن واسمون غذا و آب آوردن

نیم ساعت پیش آنجلینا جولی زنگ زده میگه میخواد منو به فرزندی قبول کنه!

***********************************************

از عجایب زنها اینه که
مجتمع های تجاری رو طبقه به طبقه و مغازه به مغازه میگردن
بعد که از خرید میان برن خونه میگن :
“اووووه ماشین چقدر دوره”

***********************************************

یه ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﻧﻘﺪ ﺧﺎﺳﺘﮕﺎﺭ ﺑﻮﺩ
ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺍﻟﮑﯽ ﺣﻠﻘﻪ ﺩﺳﺘﺸﻮﻥ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﮐﺴﯽ ﻣﺰﺍﺣﻢ ﻧﺸﻪ!
ﺍﻻﻥ ﺁﺳﺘﯿﻦ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﺭﻭ ﺗﺎ ﺁﺭﻧﺞ ﻣﯿﺪﻥ ﺑﺎﻻ
ﻫﻤﻪ ﺑﺒﯿﻨﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ ولی ﺑﺎﺯﻡ ﺧﺎﺳﺘﮕﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ

***********************************************

به دختران خود علاوه بر گاز گرفتن….
آشپزي و نظافت نيز بياموزيد

***********************************************

از سبکِ سوالایی که دخترا تو گوگل تایپ میکنن میشه فهمید که دنبالِ جواب نیستن ، فقط میخوان گوگل باهاشون همدردی کنه !
مثلا اگه تایپ کنن “من هارد دیسکِ اکسترنالمو که وصل میکنم به لپتاپِ قرمزم ، اون چراغ سبزش دیگه روشن نمیشه !” توقع دارن گوگل اینطوری جواب بده : “الهی بمیرم ، چرا خو ؟؟؟!!”

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: چهارشنبه 18 تير 1393 ساعت: 19:3

سلام به همگی دوستان

بچه بودیم روز اول مدرسه میترسیدیم بریم تنهایی سر کلاس روز دوم مامان بابام اومدن از دم دفتر جمعن کردن خلاصش کنم برم سر اصل ماجرا

همون روزای اول معلم پرسید برا چی اومدین مدرسه؟

همه یچیزی گفتن یکی گفت میخوام دکتر شم یکی مهندس یکی رئیس جمهور یکی سفور ینفر میخواست دختر بشه نوبت من شد گفتم خانم اجازه ما فقط برا زنگ ورزش میایم مدرسه خانمم دراومد گفت ما مال گاوه اولین ضایعی عمرم

رفتیم دوران راهنمایی باز همون سوال پرسیدن دوباره همه نظر دادن نوبت من شد یاد گاو افتادم گفتم اقا اجازه من برا زنگ گاوه میام همه از سوتی ما خندیدن بعد گفتم منظورم همون ورزشه

دبیرستان رفتیم روز اول باز پرسیدن تا اینجا درس خوندین به چه انگیزه ای؟ ایندفه جوابا جالب بود یکی گفت برا زن گرفتن یکی برا باباش و نوبت من شد سینمو دادم جلو گفتم اقا من فقط به عشق زنگ ورزش میام مدرسه

رسیدیم دانشگا بچه ها گفتن اینهمه رفتیم مدرسه که چی بشه؟گفتم ما که برا زنگ ورزش میرفتیم و باز گاو اومد جلومو یه ضایعی دیگه

تنایج اخلاقی:1_ خانم معلما یه بچه 7 ساله رو ضایع میکنین نمیگین براش عقده میشه

2_ با خانم معلمای اول ابتدایی شوخی مثبت 18 نکنین ضایعتون میکنن

3_هیچ وقت خودتونو جمع نبندین نگین ما به جای من

4_همیشه ینفر هست بتون بگه ما مال گاوه پس توصیه های برزخی را جدی بگیرید

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: چهارشنبه 18 تير 1393 ساعت: 17:31

عاشقیت پای پنجره یاهو

آن قصه شنودم که یکی مرد کهنسال و دولاپشت، به عصا و به کلاه و به لرزان سر و انگشت، زلف بر باد برفته ز سر و عشق پیرانه سری، شده اینک یه وری، بیامد سوی کافی نت و برداشت کلاه و بنشست به پشت یکی دستگاه و بکرد باز مسنجر به مثال یکی تین ایجر و پس تق تق و لق لق زده بر دکمه ی پی سی که چتد با یه کسی.

که یکی گفت مر او را به زنگوله ی لرزان پر از سوز که: !Buzz و چنان برق سه فازی بپرید از سر او که از آن ضربه ی لرزانک و جنبانک بدخیم، لعنتی بیش فرستاد به شیطان رجیم و آمد که به زنگنده ی آن بوز کذایی بگوید آه خودت و همه فامیل تو بوز بود وین چه طرز چتش و گفتش امروز بود؟

که بیامد از آن سوی خط آن صاحب آواز یکی آی دی طناز و بکرد او چتش آغاز به صد ناز:

jj_joon: من بود نامم جمیله، خانه گویندم جی جی، بس که هستم خوش ادا، نازک خیال.
jamal_khoshtip2007: بنده هم باشم جمال، خانه گویندم به من: هی جمجمه! بر این روال.
jj_joon: هه هه هه! بخورد موش شما را که چقد بانمکید، واقعاً که تکید، از کجا می چتکید؟
jamal_khoshtip2007: از همین جا ناف تهرون می چتم/ یکه و تنها و نالون می چتم/ مرد تنهای شبم، یاهوگوی/ های و هویم توی یاهو می چتم.

بعد از آن جی جی ما گفت: منم لعبتکی تنگ دهان، تنگ کمر، بسته میان، که پزم بیش بود از جنیفر لوپز و روزی دو سه صد خواستگار از سر و کول و در دیوار به ستوه آورده مرا و همه را رد کنم و من ننهم هیچ محل بر همه شان که یکی جنتله من بود لایق من.

بعد از آن گفت که: پاپی ام بهر من آورده فراهم، بسی مال و بسی چیزمیز باحال و ملک فراوان به شمال و دو سه ملیارد پول و پله، تا نگویم به کسی: بله.

و سپس شرح لب و سایز کمر داد به تفصیل که چنینم و چنانم و من آن خوشگل ایرانم و دو سه جین دیپلم کوبلن دوزی و منجوق فراوان که بود رشک همه دختر تهران. الغرض آق جمال سر ذوق آمده و بر سر شوق آمده از بخت چنین، گفت که هین: که تو ای لعبتک بانمک و خوش سخنک، پس کی آیی این گونه به دیدار دلی ای جیگرک؟ آه منم آخر تیپی که براد پیت به نزدم چو یکی عنتر زشت است و مادر گیتی چو مرا هیچ نسرشته است. هیکلم به اذعان همه مردم و اهل محل و هم بر و بچ بوده که بیست، در همه دار جهان خوشتیپ تر از من نیست که نیست. دارم اینجانب خوش تیپ بسی مال فراوان و بسی دکتری و دیپلم و مدرک هم ز فیزیک و ز عمران و هنرها و صنایع تا ساخت موشک. مختصر گویم و بیش از اینت ندهم درد سری که منم مرد نجیب و یک کلام، گل پسری.

پس از آن ساعت بسیار چتیدند و دل و قلوه به میزان فراوان و بسی شکلک بوس و جگر و قلوه و دل می کلیکده به هم و ملس و نازنازی و وایمنم بازی و فرخنده و میمون و تیتش ساعتی بود مامانی، چنان که اوفتد و دانی. الغرض آن دو دل افشان و خرامان و غزل خوان بگذاشتند قرار چتی، در کجا؟ توی پارک خلوتی، آن سو ترک بر نیمکتی. رفت آق جمال دلداد هی ما در سر ساعت که بدیدش ز در پارک بیامد یکی از دور مثال یک پری و چو نزدیک بیامد زهر هبری هم ز ظرافت بری و چیزکی بود به مثال عم قزی که زده سرخاب فراوان به چه قرمزی.

پس کمی هر دو دگر را چو خریدار اسب به بازار ورانداز نموده و سپس آغاز نموده:

- یا امامزاده قطور! جی جی!؟ - وا بلا به دور! جوجو!؟

که به ناگه چو یکی سیل بلا، ز زمین و ز هوا، گشت ارشاد بیامد به آنی و بگفتند:

- چه غلط ها؟ به چه نسبت؟ به چه جرأت؟ دو نفر کرده به خلوت که دو نامحرم و ناجنس بوند؟ این بود جرم و گناه، بی حساب و بی نکاح.

پس بیامد ز زمین و ز هوا و همه جا، چترباز و غواص و کماندو و یگان ویژه و نینجا، بهر آرامش و امنیت کشور آن دو فاسق پر شر بگرفتند و ببردند به محکمه، به هوار و همهمه.

پس یکی قاضی اخموی نچسب، آن دو عاشق نالایق و فاسق بدذات بدید و چهره در هم بکشید:

- چه غلط ها؟ به چه نسبت؟ به چه جرأت؟ دو نفر کرده به خلوت که دو نامحرم و ناجنس بوند؟ این بود جرم و گناه، بی حساب و بی نکاح.

پس از آن حکم نموده بهر رفع این مفسده و شر و گناه، بنمایند نکاح؛ و سپس هر دو به تیپا براندند از آنجا با دگنک که روند از پی بخت و پی تخت و پی زندگی مشترک. الغرض یک دو سه ماهی کار آن دو به جدال و به هوار و به کشیدن گیس و سبیل و پرتش بالش و بیل، طی گشته و زندگی به کام یک نموده زهر، پس سر و دست لت و پار و دماغ ناکار و با جیغ و هوار بسیار شدند راهی محکمه مثل همه:

- ایها القاضی نازنازی عادل، من از این پیر کچل که مرا کرده مچل برهان جان شما! - ایها القاضی، ولله که تو کارسازی، بگشایم تو گره، من از این مادر فولاد زره، برهان بهر خدا!

چون که قاضی سخنان هر دو عاشق سابق بشنید، چهره در هم بکشید: - چه غلط ها!؟ بروید گم بشوید که نبوده فعل من دفتر و محضر و ثبت طلاق، ای الاغ!

آری ای عزیزان! این چنین گشت که آن دو نوباوه ی خوشبخت و به کام دل خود این گونه رسیدند.

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: سه شنبه 17 تير 1393 ساعت: 19:7

مجلس با یک رای ناپلئونی 106 رای از 207 نماینده، کلیات طرحی را تصویب کرد که در یکی از مواد این طرح برای استفاده از عمل های وازکتومی و توبکتومی به منظور پیشگیری از بارداری، مجازات 2 تا 5 سال حبس پیش بینی شده است.

تصویر اول

(ماشین کلانتری جلوی خانه ای در یک بن بست توقف کرده و فردی را با دستبند داخل ماشین می اندازند و می برند. همزمان دو خانم از سر کوچه صحنه را دید می زنند)

صغری خانم جون: کبری خانوم جون دیدی؟ کبری خانوم جون: بلا به دور... میگن شیشه مصرف می کرده! صغری خانوم جون: نه خواهر! خبر نداری، جرمش سنگینه! کبری خانوم جون: یعنی قتل کرده؟ خاک به سرم... این ایران خانوم می گفت، طرف مشکوکه ها... صغری خانوم جون: نه خواهر، قتل چیه؟ برو بالا... پلیس دوماهه دنبالشه! کبری خانوم جون: وای فشارم افتاد... بگو دل از حلقم بالا اوردی! صغری خانوم جون: دو ماه پیش وازکتومی کرده! کبری خانوم جون: واااای! خدا مرگم بده!

تصویر دوم

(یک زن و شوهر جوان، نزدیک غروب در یک کافی شاپ رویایی نشسته اند. دقایق زیادی است که به هم زل زده اند و موسیقی تایتانیک نیز در پس زمینه شنیده می شود...)

پسر: ملیحه من فکرامو کردم و تصمیمم رو گرفتم... دختر: هییییییی... (آرام گریه می کند و شانه هایش می لرزد) پسر: گریه کنی پا میشم می رم. دختر: حامد... هیییییییی (بازهم گریه امانش نمی دهد) باشه فقط به خاطر تو. پسر: من تصمیم خودم رو گرفتم. ما بچه نمی خوایم. من میرم انجامش میدم. دختر: هیییییییی... پسر: (محکم روی میز می کوبد) گفتم گریه نکن! محکم باش! دختر: (دماغش را بالا می کشد) باشه! پسر: عمل رو انجام میدم و حبسش رو می کشم. فقط به خاطر عشق مون... (پسر بغض می کند و نگاهش را به افق می دوزد) دختر: مطمئن باش منتظرت میمونم. همه 5 سال رو. هر هفته هم میام ملاقات... مطمئن باش تنهات نمیذارم! (صدای موسیقی به گوش میرسد و دختر و پسری که با چشمانی خیس به یکدیگر خیره شده اند و عشق بالای سرشان جولان می دهد)

تصویر سوم

قاضی دادگاه: آقای اصغری آیا به جرم خود اعتراف داری؟ وکیل مدافع: بله جناب قاضی! قاضی: آیا با علم به غیرقانونی بودن، این عمل رو انجام داده؟ وکیل مدافع: نه! جناب قاضی موکل من اصلا روحشم خبر نداشته که این عمل جرم محسوب می شه، در ضمن در روز عمل هم حالت عادی نداشته، اینم مدارکش که موجوده. دادستان: اعتراض دارم جناب قاضی! قاضی: بفرمایید. دادستان: این ترفند قدیمی شده! مگه تصادف کرده که در حالت عادی نبوده؟ خودش رفته توی اتاق عمل، اینم مدارکش. قاضی: اعتراض وارده! وکیل مدافع: آقای قاضی غیر از این موکل من تحت فشار صاحبخونه هم بوده! اسنادش هم موجوده! این فایل صوتی تهدید صاحبخونه س... (یک صدای کلفت و خشن: دفعه بعد بیام برای کرایه خونه بفهمم بوی بچه میاد، اثاثتون توی خیابونه، خر فهم شد؟؟!!) قاضی: با احتساب مدارک موجود و با اشاره به رای هیئت منصفه، مجرم با تخفیف روبرو شده و به دو سال حبس محکوم می شود.

تصویر چهارم

(چراغ قرمز پلیس روی دیوار خانه مانور می دهد. صدای هلی کوپتر ناجا به گوش می رسد. صدای بلندگو هم همه را از خواب بیدار کرده، پدر توی حیاط، روی زانو نشسته و دارد با پسر 6ساله اش حرف می زند...)

پدر: ببین میلاد! من و مادرت به خاطر آسایش تو این کارو کردیم. اینو بفهم. صدای بلندگو: خونه محاصره شده! مقاومت بی فایده س! بهتره خودت تسلیم بشی! پدر: میلاد! عزیزم.. .هیچوقت مادرتو تنها نذار. هیچوقت اونو ملامت نکن! اون به خاطر تو این کارو کرد. صدای بلندگو: این آخرین اخطاره! خودت با زبون خوش بیا بیرون! ما نمی خوایم خون از دماغ کسی ریخته بشه... پدر: پسرم دوستت دارم... وقتی من نیستم تو مرد این خونه ای! خیلی مراقب مادرت باش. (مادر گوشه حیاط ایستاده و زار زار گریه می کند. پدر از پسر جدا می شود و به سراغ همسرش می رود.)

مرد: گریه نکن! من برم زندان بهتره تا اینکه تو رو ببرن! اصلا ناراحت نباش! زود بر میگردم. چشم به هم بزنی برگشتم. محکم باش! زن: ولی این حق تو نیست... من این کارو کردم! مرد: حرفشو نزن... دوستت دارم، خداحافظ... (پلیس در را می شکند و هفت سرباز هم همزمان از دیوار و پشت بام وارد حیاط می شوند و مرد را قپونی دستگیر کرده و می اندازند داخل ماشین!) فرمانده عملیات خطاب به زن: بهتره با ما همکاری کنید، اگر شما هم در این عملیات با او همکاری کردین، بگین! این به نفع شماست... زن گریه می کند و دست پسرش را می گیرد و به داخل خانه می رود... (چراغ گردون قرمز کم کم از خانه فاصله می گیرد...)

تصویر پنجم

الو 110؟ میخواستم گزارش بدم. اول آدرس رو بنویسید... بعله مطمئنم. خودم شنیدم. مقصر مرده س! اینقدر به زن بدبخت فشار آورد تا اینکه پریروز رفته و... بعله جناب سروان مطمئنم. مدارک عملش هم توی کشوی دوم میز توالت شونه. فقط تو رو خدا نفهمن که من لو دادمشون!

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: دوشنبه 16 تير 1393 ساعت: 18:46

سال سوم دیگه قید درسو زده بودم هر روز دم دفتر بودم زنگ اول میرفتم دم دفتر زنگ اخر میرفتم خونه

طوری بود که هراتفاقی تو مدرسه میفتاد ناظم منو پیج میکرد منم از خداخواسته گردن میگرفتم که نرم کلاس

خب برم سر اصل ماجرا ما تو دوران راهنمایی به ناظم عزیزمون لقب رکسو داده بودیم که البت قالب خودش بود

یروز که مثل همیشه رفتیم مدرسه دیدیم بله مدارس اعتصاب کردنو معلما نیومدن زنگ اولم ورزش بود اصولا ما فقط برا زنگ ورزش مدرسه میرفتیم برا همین ناظمم خوب میدونست که اگه مارو ورزش نبرن کارشون تمومه یبار تجربه کرده بودن میدونسن دیگه خلاصه کلاس مارو بدون معلم فرستادن رفت ورزش اونموقعم ورزش ما تو مدرسه خودمون نبود

زنگ دوم که برگشتیم دیدیم به به چه اوضاعیه ناظم 4 نفرو کرد مبصر کلاس هنو نرفته بود ما شرای کلاس پاشدیم هلکو هلک میز اهنی معلمو برداشتیم بردیم بیرون کلاس که از طبقه بالا پرت کنیم پایین

اقا چشتون روز بد نبینه سه رو گفتیمو میزو بلند کردیم که ناظم سر رسید ماهم میزو رو هوا ول کردیم اما ننداختیم پایین الفرار یک صدایی بلند شد که همه مدرسه ریختن در کلاس ینفرم موند زیر میز

خلاصه ناظمم اومد سرکلاس دفترو باز کرد و برا همه کلاس تو درس تاریخ یه صفر خوشکل گذاشت

فرداش معلمه اومد گفت این صفررو کدوم احمقی اینجا نوشته کلاس ترکید که داد زدم اقا رکس گذاشته

دونفرم که غایب بودن روز قبل حالا زار زار گریه که اقا ما غایب بودیم خاک تو مخ خرخونشون

نتایج اخلاقی:

1_هیچ وقت با ناظمتون شوخی خرکی نکنین

2_ هیچ وقت میز معلمو از کلاس نبرین بیرون که بعدا صفر بگیرین

3_ گفتن مدرسه جای تحصیله ولی ماهنوزم اعتقادمون اینه مدرسه فقط برا زنگ ورزشه

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: دوشنبه 16 تير 1393 ساعت: 18:33

چند شبه پیش با بچه ها رفتیم پارک یکم خوش گذرونی و مسخره بازی

تو پارک بچه ها همه رفتن سراغ طرافاشون موندیم منو اسی بیشور

گفتم حالا که اینجوریاس باس حال این رفیقا ناتورو بگیریم اسی اول رفتیم سراغ ممد

نشسته بودن خودشو زیدش رو صندلی سرشونم چسبونده بودن به هم گفتم اسی برو یزره شن بیار

خلاصه یواش نزدیک شدم شنارو یجا خالی کردم تو کله دوتا اقا جیع دختره کر کرد گوشمو من بودو ممد بدو بعدم بیخیال شد رفت سراغ التماس کردن دختره خاک بر سرش

دومی سراغ عللی کفتار بود داشتن بستنی میخوردن رفتم جلوشون زدم کیف دختره رو برداشتم الفرار اقا دیدم هوا پسه موندم تا رسید گفتم بیا بابا سرکاری

سومی و اخرین نفرو نافرم سوختیم داشتن حرفای عاشقونه میزدن رفتم گفتم امیر جان من چی به این دخترا میگی خرت شدن؟ دختره گقت خر خودتی درست حرف بزن گفتم ابجی این امیر ما یه 5 تا دیگه زید داره به همشونم گفته دوست دارم اونوقت الان به توهم گفت دوست دارم حالا خودت بگو من خرم یا تو البته بگم کلی دعوا شدا ولی حال داد

نتیجه اخلاقی:1 -هر وقت با دوستاتون میرین پارک دوسدختراتونو ورندارین بیارین

2- هروقت خواستین با طرف بشینین به لاو ترکوندن مواظب اطراف باشین حادثه خبر نمیکند

3- کلا ادمای بیجنبه مثل منو باخودتون نبرین جایی

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: يکشنبه 15 تير 1393 ساعت: 18:31

اصولا دخترهای این زمونه هفت - هشت نوع داداش دارند. هر کدوم از داداشاشونو هم واسه یه کاری میخوان.

داداش شماره یک: بچه پولدار ماشین داره، رستوران خوب میرن باهم! اینترنت 24 ساعته مجانی هم بعنوان اشانتیون بهشون میده.

داداش شماره دو: یه پسر رومانتیک خوراک درددل بشینن نصفه شبها با هم درد دل کنن و گریه کنن با هم.

داداش شماره سه: بچه خلاف و شر چت روم هر پسری بخواهد تو اینترنت اذیتشون کنه، خان داداش جون حالشو میگیره.

دادش شماره چهار: از نوع هنری خوراک رفتن باهم به سینما، تئاتر و موزه و محافل نقد فیلم. بلیط جشنواره فجرشون تضمینیه. موهای این مدل داداش ترجیحا بلنده. به اضافه ریشهایی مدلدار!

داداش شماره پنج: خوش تیپ خوراک اینه که ببره با خودش به دوستاش پز بده بگه: نگاه کنین، چه داداش جیگری دارم! داداش من خیلی خوش تیپه!

داداش شماره شش: بچه معروف هر هفته پنجشنبه ها یه پارتی دعوتت می کنه. رقصشم خوبه. همه مدله بلده برقصه!

داداش شماره هفت: متخصص کامپیوتر هر وقت کامپیوترت خراب شد و گند زدی به سر تا پای سخت افزار و نرم افزار و هرچی افزار داداش جونت میاد برات درست میکنه!

داداش شماره هشت: بچه مثبت بچه مودبیه، وقتی میری باهاش بیرون لپهاش سرخ میشه.مامانت عاشق این جور پسراست

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: يکشنبه 15 تير 1393 ساعت: 17:54

پیش بابایی می روم و از او می پرسم: ازدواج چیست؟ بابایی هم گوشم را محکم
می پیچاند و می گوید: این فضولی ها به تو نیومده، هنوز دهنت بوی شیر میده،
از این به بعد هم دیگه توی خیابون با دخترای همسایه ها لی لی بازی نمی کنی،
ورپریده!

متوجه حرف های بابایی و ربط آنها به سوالم نمی شوم، بابایی می پرسد: خب حالا واسه چی می خوای بدونی ازدواج یعنی چی؟!

در حالی که در چشمهایم اشک جمع شده است می گویم: بابایی بهتر نیست اول دلیل سوالم رو بپرسید و بعد بکشید؟!

بابایی با چشمانی غضب آلوده می گوید: نخیر! از اونجایی که من سلطان خانه هستم و توی یکی از داستان ها شنیدم سلطان جنگل هم همین کار رو می کرد و ابتدا می کشید و سپس تحقیقات می کرد، در نتیجه من همین روال را ادامه خواهم ... بابایی همانطور که داشت حرف می زد یک دفعه بیهوش روی زمین افتاد، باز هم مامانی با ملاقه سر بابا رو مورد هدف قرار داده بود، این روزها مامان به خاطر تمرین های مستمرش در روزهای آمادگی اش به سر می بره و قدرت ضربه و هدفگیری اش خیلی خوب شده، ملاقه با آنچنان سرعتی به سر بابایی اصابت کرد که با چشم مسلح هم دیده نمی شد.

مامانی گفت: در مورد چی صحبت می کردین که باز بابات جو گیر شده بود و می گفت سلطان خونه است؟!

و من جواب دادم: در مورد ازدواج

مامانی اخمهاش توی همدیگه رفت و ماهیتابه رو برداشت و به سمت بابایی که کم کم داشت بهوش می یومد قدم برداشت، مامانی همونطور که به سمت بابایی می یومد گفت: حالا می خوای سر من هوو بیاری؟! داری بچه رو از همین الان قانع می کنی که یه دونه مامان کافی نیست؟! می دونم چکارت کنم! مامانی این جمله رو گفت و محکم با ماهیتابه به سر بابایی زد و بابایی دوباره بیهوش شد.

بعد از بیهوش شدن بابایی، مامان ازم خواست کل جریان رو براش توضیح بدم، من هم گفتم که موضوع انشا این هفته مون اینه که ازدواج را توصیف کنید.

بابایی که تازه بهوش اومده بود گفت: خب خانم! اول تحقیق کن، بعد مجازات کن! کله ام داغون شد!

و مامانی هم گفت: منم مثل خودت و اون آقا شیره عمل می کنم، عیبی داره؟!

بابایی به ماهیتابه که هنوز توی دستای مامانی بود نگاهی کرد و گفت: نه! حق با شماست!

مامانی گفت: توی انشات بنویس همه ی مردها سر و ته یه کرباس هستند!

بابابزرگ که گوشه ی اتاق نشسته بود و داشت با کانالهای ماهواره ور می رفت و هی شبکه عوض می کرد متوجه صحبت های ما شد و گفت: نوه ی گلم! بیا پیش خودم برات انشا بگم! مامانی هم گفت: آره برو پیش بابابزرگت، با هشت ازدواج موفق و دوازده ازدواج ناموفقی که داشته می تونه توضیحات خوبی برات در مورد ازدواج بگه!

پیش بابابزرگ می روم و بابابزرگ می گوید: ازدواج خیلی چیز خوبی است، و انسان باید ازدواج کند ... راستی خانم معلم تون ازدواج کرده؟ چند سالشه؟ خوش ... بابابزرگ حرفهایش تمام نشده بود که این بار ملاقه ای از طرف مامان بزرگ به سمت بابابزرگ پرتاب شد، البته چون مامان بزرگ هدفگیری اش مثل مامانی خوب نیست ملاقه به سر من اصابت کرد. به حالت قهر دفترم رو جمع می کنم و پیش خواهر می روم، نمی دانم چرا با گفتن موضوع انشا در چشمان خواهرم اشک جمع می شود، و وقتی دلیل اشک های خواهر را می پرسم می گوید: کمی خس و خاشاک رفت توی چشمم! البته من هر چی دور و برم رو نگاه می کنم نشانی از گرد و خاک نمی بینم، به خواهر می گویم: تو در مورد ازدواج چی می دونی؟ و خواهرم باز اشک می ریزد.

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: شنبه 14 تير 1393 ساعت: 18:14

پنج شنبه گذشته با بچه ها رفتیم ساندویچی طبق معمول بااز شلوغ بود ماهم که حوصله الاف موندن نداشتیم

خلاصه بچه ها گفتن یفکری کن گفتم چشم دودقیقه ای نشستیم

ینگا به میزا کردم دیدم به به یه دختر پسر نشسن گل میگننو قلوه میشکنن

رفتم جلو سلام دادم خیلی شیک نشسم کنار پسره گفتم تو ممدی؟

گفت اره چطور منم گفتملامصب حالا نمیشناسی من اکبرم اکبر خطر اونم میخواس کم نیاره گفت اها چطوری

کلیم تحویل گرف ولی خب اشتباه کرد چرا اهان بعد یه کم چرت و پرت گفتن بش گفتم خانم دوس دختر جدیدیته معرفی نمیکنی؟ گفت نه بابا جدید نیست گفتم ای کلک پس اونیکی جدیده خلاصه دختره ینگا بش کرد و با کیف زد تو سر پسره بعدم پاشد رفت پسره خاک تو سرم رفت مخ زنی مجدد

منم داد زدم بچه ها سریع بیاین که بشینین که اوضاع پسه ساندویچو زدیمو رفتیم بیرون که بریم ول گردی دیدم هنو پسره داره میگه من نمیشناسم اینو

سوار شدیم داد زدم خانم راس میگه من اصلا اکبر نیستم فیلمتون کردم که جاتونو بگیرم بعدم در رفتیم

حالا موندم ینی مجبور بود الکی بگه میشناسم؟

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: شنبه 14 تير 1393 ساعت: 18:7

سلامتی خودم چرا ....

چون باهمه خندیدم

همه رو دلداری دادم

نگران همه شدم

به همه اهمیت دادم

بغض خیلی هارو بخنده تبدیل کردم

ولی .....

هیچکس حتی نفهمید تو دلم چی میگذره

هیچکس .....

حالا همون ادما بهت تهمتم بزنن

حرفاتو بزار پای یچیز دیگه

خیلی سخته ادم از کسایی که انتظارشو نداره حرف بشنوه

زندگی سخته ولی میگذره اره اینه رسم زمونه

خوبیه ادمارو میزارن پای یچیز دیگه

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: پنجشنبه 12 تير 1393 ساعت: 20:33

فرمول بخت گشایی دختران جویای شوهر کشف شد !
دخترای گل روزی ۳وعده صبح ؛ ظهر ؛ شب ﺑﺎ ﺭﯾﺘﻢ ﺑﺨﻮﻧﯿﺪ :
ﺷﻮﻫﺮ ﺷﻮﻫﺮﻩ ، ﺷﻮﻫﺮ
ﻗﻨﺪ ﻋﺴﻠﻪ ، ﺷﻮﻫﺮ
ﺩُﺭ ﻭ ﮔﻮﻫﺮ ، ﺷﻮﻫﺮ
ﯾﺎﺭ ﻭ ﯾﺎﻭﺭﻩ ، ﺷﻮﻫﺮ
ﺑﺎﻟﺸﺖ ﭘﺮﻩ ، ﺷﻮﻫﺮ
شب زیر سر ، شوهر
نازت میخره ، شوهر
تاج و سروره ، ﺷﻮﻫﺮ
ﺍﺯ ﮔﻞ ﺑﻬﺘﺮﻩ ، ﺷﻮﻫﺮ
یار و یاوره ، شوهر
واااااااااااااااااااااااااای وااااااااااااااااااااااای
نگو دهنم آب افتاد ؛ دلم به تاپ تاپ افتاد :)
باور کنید تاثیر داره ؛ مباداااااا این پست رو شوخی بگیرید !
بعد از خوندن برای ۱۰تا دختر دم بخت ارسال کنید تا اونا هم ازدواج کنن …
یه دختری سهل انگاری کرد و این حرف رو به تمسخر گرفت
و تا ۳۰سال بعد بدون شوهر موند :|
و در نهایت تن به ازدواج با یه مرد کچله کوتوله چاق و گ.ـوزو
که دست بزن هم داره و معتاده و از دوتا ازدواج قبلیش ۴ تا بچه داره داد :|

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: جمعه 6 تير 1393 ساعت: 12:9

یک مهندس رفت کلانترى تا براى همسر گم شده اش فرم پر کنه !
مهندس : زنم رفته خرید ولى هنوز برنگشته خونه !
پلیس : قدش چقدره ؟
مهندس : تا حالا دقت نکردم !
پلیس : لاغره ؟ چاقه ؟
مهندس : یک کم شاید لاغر یا چاق !؟
پلیس : رنگ چشمهاش ؟
مهندس : دقیقاً نمی دونم !؟
پلیس : رنگ موهاش ؟
مهندس : والا هى رنگ می کنه !!
پلیس : چى پوشیده بود ؟
مهندس : پیراهن !؟ … یا مانتو !؟ … نمی دونم !!
پلیس : با ماشین رفته بود ؟
مهندس : بله
پلیس : اسم ، رنگ و شماره ماشین ؟
مهندس : یک AUDI مشکى A8 . با موتور V6,
حجم ۳۰۰۰ سوپرشارژ با۳۳۳ اسب بخار قدرت و دور موتور و تیپ ترونیک
هشت سرعته اتوماتیک با قابلیت تبدیل به مد دستى
و تمام چراغهاش فول LED با دیود هاى تنظیم نور براى تمام فانکشنهاش و…
یک خراش خیلى کوچولو هم روى در جلویى سمت شاگرد…
(مهندس به اینجا که رسید زد زیر گریه !)
پلیس (متاثر!) : گریه نکنید !
ما ماشینتون رو براتون پیدا می کنیم !

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: جمعه 6 تير 1393 ساعت: 12:8

صفحه بندی